یادگارخودم

خرید بک لینک
وفا آخرش بی وفایی می کنه و میره و تو تنها می مونی اونوقت یاد این حرف من می افتی که هرکی وفا کنه بی وفایی می بینه این حرفهای دختری بود که به پسر روبروش میزد که توی رستوران میز کناری من نشسته بودن ، واقعا اینجوری بود ؟ هرکی وفا کنه بی وفایی میبینه ؟ برمیگردم به عقب یاد تمام وفا و بی وفایی خودم می افتم ، به نظرم حرفش قابل تعمیم می اومد فقط یه ایراد داشت ، بعضی ها هم هستن که فقط وفا می کنن و بعضی ها هم فقط بی وفایی ، یاد یکی از دوستای قدیمی می افتم که بعد از اینکه سری توی سرها درآورد و مقام گرفت جواب تلفن هیچ کدوم از دوستهای قدیمی رو نداد ، به نظرم شرایطه که باعث میشه که آدم ها به خودشون اجازه بی وفایی بدهند ، چرا باید جواب وفا بی وفایی باشه اگه ارتباط از پایه و اساس درست باشه ، دوستی که وقتی به مقام میرسه بی وفایی می کنه از همون اول هم ارزش دوستی نداشته ولی ذات واقعی آدم ها رو نمیشه شناخت تا وقتی جایگاه و ثروت و مقامی نداشته باشن ، پروژه ای کار میکردم یه آبدارچی داشت خیلی پسر آقایی بود یه روز ناراحت بود پرسیدم قاسم چرا ناراحتی گفت بعضی از مهندس ها که قبلا توی دفتر فنی بودن و باهام دوست بودن الان که مدیر شدن رفتارشون بامن عوض شده ، دلداریش ندادم چون این واقعیتی بود که تازه قاسم داشت تجربه اش می کرد ، این روزها روابط بر اساس منافع شکل میگیره ، اون زمان قاسم وظیفه نداشت به یه پرسنل دفتر فنی سرویس بده ولی سرویس دادن به مدیرها از وظایفش بود ، نمی دونم آدم ها کی متوجه بی وفایی های خودشون میشن و شاید هم اصلا هیچ وقت متوجه نشن ولی تمام آدم هایی که بی وفایی میبینن هیچ وقت فراموش نمی کنن حتی اگه خودشون بارها بی وفایی کرده باشن دلم برای آدم هایی که همیشه وفا کردن و بی وفایی دیدن می یادگارخودم...

ما را در سایت یادگارخودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 17:19

فارغ از اینکه چه مشکلی دارید اگه شونه ای برای گریه کردن دارید شما آدم خوشبختی هستید. یادگارخودم...

ما را در سایت یادگارخودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 17:19

توی جلسه نشسته بودم ۷ نفر بودیم مدیر عامل بالای میز نشسته بود با ۲ نفر از مدیران شرکت ۲ نفر نماینده کارفرما من و یکی از همکارها هم بودیم جلسه درباره یه پرونده داوری درخصوص یکی از پروژه هاشون بود کارفرما دستور ضبط ضمانتنامه شرکت رو به بانک داده بود ، مدیرعامل خیلی ناراحت بود شرکتش توی وضع بدی گیر کرده بود با ناراحتی به نماینده کارفرما گفت آخه این کار شما شرکت ما رو به مرز ورشکستگی میرسونه این کار انسانی نیست ، یاد جلسه قبل از ضبط ضمانتنامه می افتم ، توی اون جلسه مدیر عامل لحنش خیلی فرق میکرد هم تهدید می کرد و هم با غرور از بالا با اون ها حرف میزد ولی امروز دیگه خبری از اون غرور و تحقیر توی حرفاش نبود ، به نظر من هر آدم سه تا شخصیت داره ، شخصیت واقعی هرکس رو فقط خودش می دونه شخصیت دوم شخصیتی که دوست داره از خودش نشون بده و سعی توی ساختن اون شخصیت در نگاه دیگران داره و آخرین شخصیت اونیکه مردم می بینن و فارغ از اینکه چقدر در ظاهر سازی توفیق داشته باشه بقیه شخصیتی از اون آدم میبینن که شاید فرسنگ ها با ذهنیت خود فرد فاصله داشته باشهشخصیت اول خود واقعی همه آدم ها بعضی وقت ها باعث تعجب خود آدم میشه ، شخصیتی که اگه محدودیت ها برداشته بشه فوق العاده متفاوت با اون چیزی میشه که وجود داره ، شخصیتی بدون محدودیت های مذهبی ، اجتماعی، خانوادگی ، شغلی ، مالی و جسمی که میشه خود واقعی شخص ، اگه این فرصت وجود داشته باشه و همه آدم ها شخصیت بی محدودیت خودشون رو بروز بدن اونوقت تازه نسبت بهم شناخت واقعی پیدا می کنیم ، مدیر عامل داشت سعی میکرد شخصیت مظلوم نوع دوم رو توی جلسه بسازه ، ولی نماینده کارفرما بخشی از شخصیت واقعیش فرصت خودنمایی پیدا کرده بود و می گفت حالا میفهمید ما کی هستیم و چیکار یادگارخودم...

ما را در سایت یادگارخودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: پنجشنبه 7 مهر 1401 ساعت: 17:19

صفحه بندی